تبلیغات |
#فصل بی خبری# اینجا فصل پنجم زمینه"فصل بی خبری"و من ردپایم را در این فصل جا گذاشتم!
| ||
|
[ پنجشنبه 17 فروردین 1391 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 09:39 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود
دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه كرد كه از پله های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد طبقه بندی: داستان واره، [ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 01:46 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
- بیهوده متاز که مقصد خاک است - هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن - نماز وقت خداست انرا به دیگران ندهیم - هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن - هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود - دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود - هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم - خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست - دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است - تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد - هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد - مرد بزرگ، كسی است كه در سینۀخود ، قلبی كودكانه داشته باشد - سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی - یادها رفتند و ما هم میرویم از یادها. کی بماند برگ کاهی در میان بادها - دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است - هیچوقت نمیتوانید با مشت گره کرده ، دست کسی را به گرمی بفشارید - نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده ی حوادثی است که بر ما می گذرد - کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی ... نه حاشیه ای از یاد رفتنی - هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد - در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد طبقه بندی: خواندنی جالب، برچسب ها: خواندنی جالب، سخن بزرگان، [ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی
طبقه بندی: ردپای دوست، احساس پاک، کوچه بی قراری، خواندنی جالب، داستان واره، برچسب ها: داستانک، داستان واره، داستان پندآموز، [ یکشنبه 7 اسفند 1390 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
طبقه بندی: خواندنی جالب، احساس پاک، برچسب ها: ازدواج، ضزب المثل، [ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 03:50 ب.ظ ] [ باران نخورده ترین کویر ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||